خرید بک لینک
با سلام خدمت دوستان بالاخره این سایت بلاگفا با ما کاری کرد تا نقل مکان را بهترین حالت ببینیم...دوستان جوانم می داند ما بخواهیم کسی را تحریم کنیم دیگر راه ندارد که به حالت اولیه برگردد بلاگفا اینقدر بی معرفی هم کرد که نذاشت آدرس وبم رو توی پست بذارم پس کسی منو خواست بیاد اون آدرسه که توی عنوان پستم

برچسب: نویسنده: آتنا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 14:23

هو رئوف ساعت 14:55 روز دوشنبه 95/01/23ایام به کام است... آمدن بهار با آمدن بهارم همراه بود... چه لذتی داره عقد آدمی در حرم اربابش خوانده شود... خدایا شکرت... از بابت همه لطف هایی که به من داری... هوای خوب بهاری چه لذتی دارد در کنار محبوبت باشی... چه لذتی دارد وقتی می دونی که داره نوشته هایت را می خو

برچسب: نویسنده: آتنا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 14:23

سلام.. خیلی وقت شده که نتونسته بودم فرصتی رو پیدا کنم برا ثبت خاطرات...کارم رو یک ماهی میشه عوض کردم... رفتم تو حسابداری یه شرکت خصوصی... جو خوبی داره...الحمدلله... خیلی برام مهم بود این مسئله... زندگی متاهلی هم دوران جالبیه... خوب و بد زندگی هم دارد می گذرد... دو هفته قبل برا عید مبعث با عرفان و پو

برچسب: نویسنده: آتنا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 14:23

دوشنبه آخر ماه رمضان بود... از علی مرخصی سه شنبه رو گرفته بودم..بهر حال چهارشنبه و پنجشنبه هم که تعطیل باشه... میتونستم تو این 4 روز تعطیلی یه سفر کربلا برم و بیام... کسری و رفیقش هم که اومدنشون با من قطعی بود...یه جواد مونده بود که اون هم عصر دوشنبه گفت من هستم...دوشنبه شب بعد افطار علی عزیزی اومد

برچسب: نویسنده: آتنا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 14:23

١٢ سال پيش شب كنكور ،،، اونقدر حالم خوب بود كه شب رو تو حياط خونه خوابيدم،،،نماز صبح خوندن هم برا خودش حال عجيبي داشت،،،تو همين اوضاع احوال بودم كه فكري تو ذهنم منو درگير خودش كرد،،،اونقدر غرق در فكر كردن بودم كه نفهميدم كي طلوع فجر شده...اگر خبر آمد امروز امام زمان ظهور ميكند،،، چكار ميكنم؟مثل ساب

برچسب: نویسنده: آتنا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 14:23

دلم برا وبلاگم تنگ شده بود... فکر نمیکردم هنوز پیغام داشته باشم...یکی از پیغام ها برایم جالب بود... خیلی دوست دارم بدونم منظور صاحب متن با کی بوده؟ سلام. دنبال پستی بودم که بتونم نظرمو بذارمو ببینی. یه مطلبی از سایتت خوندم. اونجا نتونستم نظرمو بگم. اسم چند نفر از دوستانتو نام بردی.خواستم بگم یکیشون

برچسب: نویسنده: آتنا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 14:23

تو آخرین ساعت منتهی به بهمن ماه 95 هستیم... دست به نوشتن گرفتم و یاد ایام را در ذهن مرور میکنم...دیگر طاقت خواندن خاطرات وبلاگ را ندارم! گذشته ای که با فراغ عزیز ترینم همراه است... میروم و میگردم و اولین آهنگی که برای وبلاگم را گذاشته بودم پیدا میکنم... گوش میدهم و می نویسم... از زمانی مینویسم که سر

برچسب: نویسنده: آتنا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 14:23

صفحه بندی